تبليغاتX
قشنگترین اشتباه

چهارشنبه یکم مهر 1388

خیلی سخت بود. دو روز واسه فک کردن خط ایرانسلم رو خاموش کرده بودم که کسی از بچه های نت بهم مسیج نده. می دونستم که اگه تعطیلش کنم دیگه نمی تونم دوباره بازش کنم. راستش با همه جور فیلتر و هک و مسدود شدن جنگیدم ولی جدیدا در جریان اتفاقی قرار گرفتم که (چه درست و چه غلط) دیدم دیگه صحیح نیست ادامه بدم.
در هر حال. یه مسیجی هست که می گه همیشه محکمترین سیلی رو از دستی می خوری که روزی بهترین نوازشگرت بوده. راستش برای من که اینجوری بوده. "ح" و "ن" و "م" هر کدوم در برهه زمانی خودشون بهترین دوستای من بودن، ولی همین سه تا بزرگترین ضربه های زندگیم رو بهم زدن. هر کدوم به شکلی.
البته من از دنیای نت نمی رم. شاید یه روزی یه وبلاگی رو دیدین که گرچه اسم و آدرسش شبیه نمکپاش، و اسم نویسنده ش شبیه من نیست، ولی نوشته هاش فوق العاده شبیه نوشته های وبلاگ منه. اونوقت شاید به یاد پسرکی بیفتید که توی این دریا فقط دنبال مروارید خودش بود.
یا حق. نمکپاش. 88/07/05


سلام عزیزم... چه مهربون شدی امروز... بیا جلو... اشکال نداره... می دونم... مهم نیس... چشمک و لبخند... منم همینطور... منتظرت بودم... من بیشتر... آره... مهم نیس... می دونم منظوری نداشتی... مطمئنم که همینطوره... اصلا تو مقصر نبودی... بیا دیگه حرفشو نزنیم... همون موقه هم می دونستم برمی گردی... فدای سرت... آره که تنگ شده بود... معلومه که هنوز دوستت دارم... مطمئن باش... اصلا گلم... فراموش کن... خیلی دلم برای بوی تنت تنگ شده... بیا بغلم... بیا عزیزم بیا... چقد تنت گرمه... عرق کردم... خیسم... همه جا آبه... سعی کن از من جدا نشی وگرنه ممکنه غرق بشی... مواظب باش.. محکم منو بگیر... نترس... نمی ذارم طوریت بشه... مطمئن باش... پام به چیزی بند نیس... نگران نباش... زیر پام داره خالی می شه... می رم پایین تر... تا گردن فرو رفتم... آب مزه تلخی داره... مث قهوه ای که از فالش خیانت در اومده... سعی کن رو شونه هام بشینی... نفسای آخریه که می تونم بکشم... همون بالا بشین تا کمک برسه... می دونم... خداحافظ...


امضا: پسر اردیبهشتی


نخیر نانی خانم. بیچاره مصدق. اون شعر مال خودمه.

+ نوشته شده در ساعت 12:45 توسط پسر اردیبهشتی |


پنجشنبه پنجم شهریور 1388

تو به من خندیدی
و نمی دانستی
خنده ات شمع دل سرد مرا روشن کرد
آسمان دل من روشن شد
مهر در مخمل آبی خندید
باد آرام گرفت
تابش خنده تو بر من تافت
دل من روشنی عاریتی از تو یافت
خنده گرم تو، بر روح و روانم تابید
دل من در ولع گرم نگاهت جوشید
آه و افسوس و دریغ
دل تو همچو پرستوی بهار
در دل آبی این طاق کبود
و دل من اما
برف آغاز بهار
تو رمیدی و دل من جوشید
چشمه اشک دلم جاری شد
آب شد برف دلم در ولع خنده تو
کاش نمی خندیدی...

امضا: پسر اردیبهشتی

کاش نمی خندیدی

+ نوشته شده در ساعت 1:5 توسط پسر اردیبهشتی |


پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388

 به ياد دوستي كه در فراق پدر مي سوزد٬

دوستي با امضاي هاني

 

پدرم دست تو چون دست خدا نورانيست

هرم داغ نفست زمزمه ي روحانيست

پدرم بعد تو آخر٬ كه بود همدم من

ياور و پشت و پناه شب تنهايي كيست

پدرم رفتي و بعد از تو مرا هيچكسي

وقت تنهايي و وحشت، همچو تو ماؤا نيست

پدرم مهر تو چون عشق اهورايي بود

رفتي و جاي تو در زندگي من خاليست

پدرم عمر تو چون عمر گل قرمز بود

يادت اما به دلم٬ در همه عمرم باقيست

چه كنم با ولع بوسه به دست تو٬ پدر

رفتي و حسرت بوسه به دل من باقيست

داغ تو در قفس تنگ حصار سينه

با كه گويم كه مرا جز تو هم آوايي نيست

پدرم ياد تو در خلوت تنهايي من

تا خدا هست و خدا هست هميشه باقيست

 

امضا: پسر ارديبهشتي

مینروا جان Damn یک کلمه انگلیسیه به معنی "لعنت".

به عبارتی آدرس و اسم وبلاگ مکمل همدیگه ن.

+ نوشته شده در ساعت 21:2 توسط پسر اردیبهشتی |


شنبه سوم مرداد 1388

اینو زدم تا بدونی
اینجا، رئیس منم، نه تو
اینو زدم تا بدونی
دست منه، حیات تو
اینو زدم تا بدونی
زندگی یعنی من و، من
تو هیچی نیستی این وسط
نداری ارزش واسه من
اینو زدم تا بدونی
گریه ت واسه م بی ارزشه
عشق تو بازیچه شده
قلبت برام بی ارزشه
اینو زدم تا بدونی
می خوام بری از پیش من
فک نکنی دوست دارم
نیستی دیگه، تو قلب من...

اینو زدم تا ندونی
دنیای من فقط تویی
اینو زدم تا ندونی
خدای دومم تویی
اینو زدم تا ندونی
برای من با ارزشی
بری سراغ زندگیت
به پای من خسته نشی
اینو زدم تا ندونی
همیشه یادت می مونم
فک نکنی تا همیشه
منتظر تو، می مونم
اینو زدم تا ندونی
می خوام نری از پیش من
فک کنی دوستت ندارم
نیستی دیگه، تو قلب من...

امضا: پسر اردیبهشتی

+ نوشته شده در ساعت 20:5 توسط پسر اردیبهشتی |